X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

روشهای ایرانی (بهروز رضایی منش)

استادیار گروه مدیریت دولتی دانشگاه علامه طباطبایی

 

فصل ششم: دین و ایدئولوژی از دیدگاه کارل مارکس

 

مارکس مشابه با فروید دین را یک توهم جبران کننده می داند که با از بین رفتن نیاز به توهم دین نیز از میان خواهد رفت. از طرفی او برای دین نقش ذاتی و اصیل قائل نیست و از این نظر مقابل دیدگاه کارکردگرایی است.

به نظر مارکس دین اساساً محصول یک جامعة طبقاتی است. دین هم محصول از خود بیگانگی و هم بیانگر منافع طبقاتی است.

در جایی که در دوره ماقبل طبقاتی انسان بازیچه طبیعت بود و از فرآیندهای آن چیزی نمی دانست بعد از طبقه بندی شدن نیز نمی توانست بر نیروهای تاثیرگذار بر آن نظارت کند و در نهایت آن ها را آفریده نیروهای خارجی میداند. در حلی که خود اجتماع آن را خلق کرده است. 

مارکس می‌گوید «دین را به عنوان مایه شادمانی موهوم مردم باید از میان برداشت تا آنها بتوانند به شادمانی واقعی دست یابند». به نظر مارکس دین، هم ابزار فریبکاری و ستمگری به طبقه زیردست جامعه است و هم بیان اعتراض علیه ستمگری و هم نوعی تسلیم و مایه تسلی در برابر ستمگران است.

مارکس به نظر فویرباخ که می‌گفت مسیحیان معتقدند خداوند انسان را به صورت خود آفرید چنین می‌افزاید، این انسان و قدرتها و قابلیتهای اوست که درخدا فرا فکنده شده و خدا را بعنوان یک هستی کامل و قادر متعال نمایانده است.  دین واژگونه ی موقعیت راستین است، ماهیت توهمی دین را باید بر مبنای ساختار اجتماعی شناخت. انتقاد از دین باید انتقاد از جامعه ای باشد که دین را ایجاد می کند. 

مبنای نقد غیردینی این است که انسان دین را می سازد، نه دین انسان را. دین تریاک آدمیان است.

دین محصول یک جهان واژه گونه است و اساسا پدیده ای ایدوئولوژیک است. دین جبرانی برای تحمل سختی هاست اما این جبران مشروط به پذیرش بی عدالتی های موجود است یعنی نیروی که به وضع موجود مشروعیت می دهد یعنی ابزاری بیش از تبیین وضع موجود است.

سرانجام این که، مارکس معتقد است دین را به عنوان مایه شادمانی موهوم مردم باید از میان برداشت تا آنها بتوانند به شادمانی واقعی دست یابند. اما از آنجا که دین محصول شرایط اجتماعی است، بدون القای این شرایط نمی‌توان دین را از میان برداشت. اما امیدوار بود که انسانها و جامعة کمونیستی درآینده دین را از میان برخواهند داشت! مارکس مانند تایلر، فریزر و فروید معتقدست دین آینده ای ندارد و گرایش ذاتی بشر نیست بلکه محصول مقتضیات خاص اجتماعی است.

تشخیص دین به عنوان حافظ منافع طبقاتی و ایدئولوژی سودمند برای طبقة حاکم از دیدگاه مارکس قابل نقد است.  چرا که بزعم او دین محصول طبقات زیردست است. همچنین، تحلیل دین به عنوان یک پدیدة ایدئولوژیک با نسبت ازخودبیگانگی دادن به آن تااندازه ‌ای تعارض دارد. این قضیه دراین تفسیر مارکس خود را نشان می‌دهد که همزمان دین را بیانگر اعتراض و در ضمن وسیله مشروعیت بخشیدن و در نتیجه خاموش کنندة اعتراض می‌انگارد. دین فقط خصلت جبرانی ندارد و مارکس بسیاری از جنبه های آن را نادیده گرفته است.

 

تاریخ ارسال: جمعه 9 خرداد 1393 ساعت 19:16 | نویسنده: بهروز | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد