X
تبلیغات
رایتل

روشهای ایرانی (بهروز رضایی منش)

استادیار گروه مدیریت دولتی دانشگاه علامه طباطبایی

وضعیت تفکر علم مدیریت در ایران کنونی ما : یا علم مدیریت در اسارت سوفسطاییان وطنی

 

وضعیت تفکر علم مدیریت در ایران کنونی ما : یا علم مدیریت در اسارت استادان سوفسطایی

 

آغازگران مدیریت در مغرب زمین دو دسته بودند یا علمی بودند (مانند تیلور) و یا عقلی بودند (مانند وبر و فایول). در واقع سنت عقلگرایی و تجربه گرایی دو سنت بزرگ غرب و جهان جدید است. سوال این است که غربیان این دو سنت را از کجا آوردند؟ یا به عبارت دیگر خاستگاه آن دو مشرب عقلی گری و تجربی گری کجا بود؟ می خواهم بگویم که اندیشه ورزان جهان مدرن بدون توجه به این که در کدام مشرب عقلی یا تجربی فعالیت می کنند، یک شبه پا به حوزه مشربی خود نگذاشتند. آنها چه متوجه بوده باشند یا نه، وارث میراث انقلاب رنسانس بودند. در رنسانس اروپا یک انقلاب فرهنگی صورت پذیرفت که به معنای " بازگشت به خویشتن" بود. اروپاییان طی رنسانس گامی به بزرگی هزار و چند صد سال به عقب برداشتند و به فرهنگ  اولیه (جهان ما قبل کلیسایی) خود رجوع کردند. متفکران اروپا پس از رنسانس نیز باور شان بر رجوع به فرهنگ یونانی (هلنی) دوران ما قبل کلیسای اروپا بود. اندیشه های دوران مدرن که پس از حکومت دینی (مسیحی کلیسایی) شکل گرفت، رجوع و اقتباسی است از مفاهیم و نظریه ها و روش های یونانی (هلنی) ما قبل کلیساست. متفکران دوران مدرن بر شانه ی آن غول های فکری ایستاده اند. در واقع، بر هر یک از قطعات پازل اندیشه ی مدرن نام یکی از آن متفکران را می توان یافت. فی المثل: فیثاغورث (ریاضیات)، سقراط (مفهوم گفت و گو و دیالکیتک)، سوفسطاییان (نسبی گرایی فرهنگی و اخلاقی و معرفتی)، افلاطون (هنر و زیبایی، چیستی نیک و بد اخلاقی، آرمان گرایی، فلسفه سیاسی)، ارسطو (منطق قیاسی و استقرا ء گرایی علم تجربی)، اپیکور (لذت گرایی)، رواقیون و شکاکان و .... ).

به آسانی می توان دریافت که برخی از تجدد گرایان دوره مشروطه ایرانی نیز بر اساس آگاهی اشان از تاریخ اروپا بود که رجوع به میراث فرهنگی ایران پیش از اسلام را باور داشتند.

از قرن پانزدهم میلادی یعنی از ماکیاوللی به بعد، اغلب نظریه پردازی های غربیان (ماکیاوللی، هیوم، لاک، روسو، وبر،)در علوم انسانی اغلب ماهیت و ماحصل اندیشه های نظری و غیر تجربی داشت. زیرا هنوز نظریه پردازی در علوم انسانی نیوتنی و کمیت زده نشده بود. علم کمی در واقع به نوعی علم پوپولار زده است. نوعی عوام زده گی است. همان طور که در نظام حوزه فقها به علت هماهنگ شدن به عقول عامه سطح تفکر خود را ارتقا نبخشیده اند (بجز دهه ی اخیر که متاثر از منتقدان مخالف تحرکی به خود بخشیده اند) آماری کردن مفاهیم یعنی حقیقتی جز تنزل بخشیدن حقیقت ندارد.

مساله این است که ما چرا اقدام به استفاده از روش های تحلیلی (عقلی استدلالی ) نزنیم؟ آیا در مقالات کپی برداری شده از مقالات غربی واقعاً گرهی از مشکلات جامعه و سازمانهای ایرانی را گشوده اند؟ ما باید برای مدتها باید بحث نظری کنیم. یعنی مشکلی را احساس و ادراک و تعریف و تدوین و صورت بندی کنیم و آن قدر از زوایای گوناگون در باره اش بحث منطقی کنیم تا بتدریج جامعه ی علمی در باره ی آن موضوع و مساله به یک ذهنیت مشترک و اجماع برسد. لازمه این کار تفکر کردن است. لازمه ی تفکر آشنایی با شیوه های منطقی و استدلال های فلسفی فیلسوفان است. گریزی از این کار نیست. تنها کسی توان ورود به این رویکرد را نخواهد داشت که این کاره نیست. دوره ی توسل مطلق به ترجمه سپری شده است. دوره ی روی پای خود ایستادن است. ما باید ثابت کنیم که ایران و ما ایرانیان از تعطیلات تاریخی بازگشته ایم و همان طور که داریوش شایگان گفته است ایران با انقلاب اسلامی 1357 از تعطیلات تاریخی بازگشت کرده است. اغلب رشته های علوم انسانی به رسالت و تعهد خود عامل بوده اند. تنها رشته ای که به تعهد خود عمل نکرده است کارگران علمی رشته مدیریت است. و من علت آن را در نداشتن دانش و توانایی و مهارت فلسفی می دانم.

فلسفه چیست؟ لغت آن مرکب و یونانی است. لغت فلسفه مصدری جعلی و ساختگی (غیر واقعی) از اصطلاح فیلوسوفیا است. فیلو یعنی دوستدار و سوفیا یعنی علم و دانایی. فیلوسوفیا یعنی دوستدار علم. فیلسوف محب و دوستدار علم است.

ولی معنای این مصدر جعلی عبارت است است "فلسفه گری" و "فیلسوف گری کردن" و "تفلسف". تنها کسانی می توانند از طرح مسائل به گونه ی فلسفی استقبال نکنند که سابقه و زمینه و مطالعه ای در حوزه ی فلسفه ندارند. آنها از طرح مطالب فلسفی استقبال نمی کنند.

مثلاً دکتر مهدی الوانی در کلاس های درس خود به ما می گفت من چون توان درک و بیان فلسفی ندارم از فلسفه خوشم نمی آید. به همین جهت در تدریس مبانی فلسفی تئوری های مدیریت بیشتر به خواندن پاراگراف هایی انگلیسی نوشته های از نویسندگان مدیریت می پردازد تا به بررسی مبانی فلسفی مدیریت.

در حالی که مرحوم دکتر حسن میرزائی اهرنجانی ذهنی فلسفی داشت و از پرداختن فلسفی به مباحث مدیریت هراس نداشت. بنظر من یکی از دلایل عمده خارج نشدن متون مدیریت در ایران از وضعیت ترجمه در نداشتن دانش و مهارت و توانایی تفکر فلسفی است.

اگر به موسسان مدیریت نگاه کنیم متوجه می شویم که آنان به معنی حرفه ای عالم (دانشمند) بودند. یعنی می توانستند در باره ی یک واژه بحث نظری و واژه سازی و مفهوم سازی و نظریه پردازی کنند. در حالی که، در ایران از لوازم حرفه ی دانشمندی داشتن مهارت ترجمه است. دکتر الوانی و دکتر رحمان سرشت و دکتر دانایی فرد همه فعالان خوب حوزه ی ترجمه هستند. به میزان موفقند که کتاب و مقاله ی تازه برای ترجمه کردن می یابند. در حالی که از لوازم حرفه ی دانشمندی در غرب مهارت فکری (ذهنی) است.

دانشمند غربی توان جراحی مفاهیم (تبیین گری) را دارد. به همین جهت یکی از دلمشغولیات حرفه ای دانشمند غربی مفهوم پردازی و اصطلاح سازی است. قدم های نخستین دانشمندان غربی ور رفتن و سر و کله زدن و ورز دادن مفاهیم است.

در فرآیند گفت و گو در باره لغات و مفاهیم در یک رشته علمی است که گفتمان سازی یا خلق گفتمان صورت می پذیرد و اجماع و وحدت نظری و عملیاتی در جامعه علمی ایجاد می شود. در حالی که در ایران ما در اساس حلقه های گفت و گو نداریم. و بلکه دانشگاهیان مدیریتی در ایران "گفتمان گریزی" دارند. یعنی بطور آگاهانه و ارادی از اظهار نظر تخصصی شخصی و گروهی در خصوص مسایل پرهیز می کنند.

از لوازم بحث و گفت و گو یک حداقل تسلط حرفه ای است. یعنی حداقلی از دانش و توانایی و مهارت در علم منطق و تفکر نیاز است. از آن جا که این دانش و توانایی و مهارت وجود ندارد ما نمی توانیم شاهد تراکم و تظاهر علاقه و اشتیاق و کنجکاوی و اعتماد به نفس (به معنای عام) و خودکارآمدی (به معنای خاص) آن باشیم. بنابراین گفتمان سازی و حلقه سازی و جریان سازی و موج آفرینی فکری هم شکل نگرفته است. دانشگاهیان مدیریتی ما برای پوشاندن این حقیقت سکوت پیشه می کنند و یا می گویند امنیت لازم وجود ندارد و نبود امنیت شغلی و سیاسی را بهانه می کنند.

در حالی که هستند دانشگاهیان عالم و شجاع و متعهد و دردمند به مسایل ایرانی از رشته های فلسفه و جامعه شناسی و سیاست و تاریخ و هنر که با داشتن کنجکاوی، اشتیاق، شجاعت و علاقه و تعهد "ایران" را به عنوان حوزه ی اندیشه و تفکر و تفحص و مطالعه و پژوهش و تحقیق خود برگزیده اند و طی پنجاه سال اخیر موفق به ساخت و تولید و ایجاد ذخیره لغات و مجموعه اصطلاحات و مفاهیمی شده اند که اکنون می تواند دستمایه ی خوبی برای بحث و نگارش برای کارگران فکری (دانشگاهیان) رشته میان رشته ای مدیریت باشد.

آنان آنقدر در خصوص مسایل و مفاهیم مورد استفاده ی مدیریت کار کرده اند که اکنون می توان به سهولت بیشتری در باب مدیریت ایرانی یا مدیریت در ایران پرداخت. یعنی اگر خطراتی هم وجود داشته باشد، این خطرات دیگرانی که در دیگر رشته ها هستند بجان خریده اند. کافی است ما از مصالحی که انها برای ما فراهم کرده اند استفاده کنیم و بنویسیم که صاحب نظران ایرانی در خصوص وضعیت مفاهیم در ایران چه گفته اند و انها را توصیف و تحلیل کنیم.  

اگر به آثار وبر نگاه کنیم می بینیم که او یک تنها استقرایی کار نبوده است. او دانشمندی متفکر است که با داشتن مهارت فکر کردن به مسایل مورد علاقه و مسایل زمانه ی خود پرداخته است. ما هم در نظریه پردازی باید بسراغ تحلیل های فکری و استدلالی برویم. تا به تولیدات ایرانی (بومی) برسیم. 

ویژگی مشترک همه ی موسسان نخستین مدیریت داشتن پرسش و حرکت کردن برای یافتن پاسخ پرسش های خود بوده است. به عبارت دیگر   آنان کارگران فکری در غرب- هویت فکری داشتند و ما از نداشتن هویت فکری در رنجیم.  آن چیزی است که دانشکده ی مدیریت علامه طباطبایی ندارد هویت فکری است. 

من خوشحالم که می شنوم دانشگاه تهرانیها می گویند ما پیرو مکتب شیکاگو هستیم و علامه نهادگراست. در حالی که من که از 1363 تا امروز در دانشکده مدیریت علامه هستم حتا یک بار هم نشنیده ام که کسی بگوید ما نهادگراییم و تهرانیها شیکاگویی اند!

دانشگاهیان ما چه می کنند؟ کار دانشگاهیان ما ترجمه ی متون علمی در درجه اول و تولید مقالات ناشی از پژوهش های پیمایشی  آماری در درجه دوم بوده است. اینها  قادر به گشودن گره ای از مشکلات مدیریت و نظام اداری ایران نبوده است. چرا؟ چون آنچه که ما ترجمه کرده ایم به کار توصیف و تبیین موضوع ها و مسائل و مشکلات موجود در جهان زندگی روزمره ی سازمانی ایران نمی خورد و در گشودن گره های ما کمک موثری به ما نمی کند. و آن چه پیمایش انجام گرفته بر اساس موضوعات و مدلهایی غرب بوده که آنان برای مسایل سازمانی خود طراحی کرده اند. هم چنین پیمایش های ما عاری از حقیقت است. پیمایش های محققان مدیریت در ایران را می توانم "تحقیق از راه دور" بنامم. درست مثل دانشگاه پیام نور که ویژگی عمده ی آن تعلیم و تعلم از راه دور است.

پژوهشگران از راه دور مدیریت در ایران، هیچ گاه به معنای واقعی به درون جامعه و سازمان مورد بررسی خود وارد نمی شوند و در درون جهان سازمانی زیست روزمره نمی کنند و به همین دلیل درک واقعی و ملموس و خود تجربه کرده ای از مسایل و مشکلات سازمانی پیدا نمی کنند. به فهم محسوس و حس مفهوم راه پیدا نمی کنند.

ارتباط با حقیقت یعنی توزیع و گردآوری پرسشنامه ها در یک سازمان. در حالی که نیاز است که محقق مدتها در سازمان زندگی داشته باشد و مانند هر کارمند دیگری هر روز در یک زمان معین وارد سازمان شود و در یک زمان معین از سازمان خارج شود. و در طول این مدت معین با کارها و کارکنان و محیط درون سازمان تعامل زنده و مفید داشته باشد. ساعت های زیادی را در جلسات و مباحث مطروح شرکت کند. چالشهای کاری و روانی و محدودیتها و تهدیدات فردی و گروهی و سازمانی و فرآیندی و منابعی را متوجه شود.

ریشه ی همه ی این گرفتاری ها در دانشکده است. دانشکده از دانشجو تحقیق نو می خواهد. در حالی که ممکن است نام مساله ها و مشکلات در سازمان های ما نو نباشد و بلکه کهنه و قدیمی باشد. مثال ساده اش این است که در سازمان های دولتی ما افراد و بویژه مدیران در جایگاه خود ننشسته اند و این مساله که کسی در جای خود ننشسته است در ادبیات مدیریت غربی یک مساله ی قدیمی است. بله! این صحیح است که عنوان "شایسته سالاری" و "تخصص گرایی" و "تصمیمگیری بر اساس بی توجهی به شاخص های حرفه و حرفه ای" عنوان هایی کهنه و قدیمی شده هستند، ولی واقعیت های اصلی سازمانی و مدیریتی در سازمان ها و مدیریت ایران امروز همین ها هستند. مساله های اصلی ما با عنوان های روز غربی فاصله بسیار دارد. فرآیندهای تصویب عنوان ها در گروه ها و دانشکده ها و دانشگاه های ما بر روی ابرها بسر میرد و نه بر روی زمین. دانشگاه های ما واقعگرا نیستند و هدفشان حل مسایل واقعی ایران نیست. 

نیرنگ بازی

مجددا به ابتدای نوشته ام بر می گردم. غربیان در مکتب سازی های تئوریک خود به آراء شخصیت ها و مکاتب فکری خود در گذشته های تاریخی اشان نقب می زنند. ما چرا چنین نمی کنیم؟ این سوال، سوالی بزرگ، ویرانگر و چالش برانگیز است. موافقان و مخالفان زیادی را می آفریند. البته احتمالا پیامدخیز هم باشد. مگر پرسش ها و مباحث موافق و مخالف در غرب بی پیامد بوده است؟ البته تفکر الزامات خود را دارد یا الزمات خود را می طلبد. چه باک! ویژگی متفکران شجاعت و خطر کردن هم بوده است. از جام شوکران خوردن سقراط بگیرید تا دیگر موارد.

هیچ چیز به اندازه ی تفکر فرهنگ پرور و فرهنگ ساز نیست. تفکر زنده که مواجهه ی منطقی با مسایل روز و مهم جامعه می کند هم موجب بالندگی تفکر و سیستم سازی فکری می شود و هم موجب رشد و ارتقاء کمی و کیفی فرهنگ جامعه را در پی دارد.

همیشه هم نیازی به تیز نوشتن نیست. نگارش های بهداشتی هم میسر است. غرب را نگاه کنید. آموخته اند که از واژگان تند و احساسی و عاطفی و هیجانی پرهیز کنند. مهم پرداختن و سر باز نزدن از مواجهه با مسائل و مشکلات است. در حالی که، مترجمان با ترجمه صرف، بیش از هر چیز عافیت طلبی و رفع مسوولیت از خویش می کنند. خطر دیگر نوع فعالیت آنها یعنی ترجمه صرف، این است که موجب عادت دادن جامعه به نیندیشیدن و تنبلی ذهن قومی و نهادینه شدن صفت خودباختگی و محافظه کاری و جستجوی راه کار مشکلات و مسایل در متون علمی غرب فکری می شوند. گدایی مستمر اندیشه از غرب موجب می شود فرهنگ پیش رو از آن غربیان شود و فرهنگ پس رو از آن ما.

اگر فلاسفه ی غربی به نیک و بد پرداخته اند، باید دید که چرا متفکران ایرانی به چیستی نیک و بد (اخلاق) نپرداخته اند. اگر فلاسفه ی غربی به تجزیه و تحلیل مفاهیم می پردازند ما نیز باید همین کار (روش تجزیه و تحلیل) را از آنان بیاموزیم. دکتر الوانی وقتی در کتاب مدیریت عمومی می خواهد در باره ویژگی های مدیریتی ایران بپردازد، برای پیشگیری از هر نوع پیامد سوء به بررسی مسائل اداری کشورهای خاور دور می پردازد. به راستی باید پرسید که اگر کسانی مانند مهدی بازرگان، حسن نراقی و صادق زیبا کلام و دیگران به توصیف صفات منفی انسان و جامعه ایرانی پرداخته اند، چه پیامد سوئی جز شهرت افزون تر نصیب اشان گشته است؟

همان طور که هیدگر گفته است، تفکر و نظریه افلاطون در باره حقیقت است. از آن جا که حقیقت همیشه حقیقت است، نوشته های افلاطون نیز همیشه نو است و هیچ گاه کهنه نمی شود. حقیقت چیزی نیست که متعلق به یک جغرافیای زمانی معین باشد. حقیقت مرزهای زمانی و مکانی را در هم می شکند. حقیقت خود را فرا زمانی و فرا مکانی کرده است. حقیقت  همواره متعلق به زمان حال تاریخ است. از حقیقت پژوهی تقلید اندیشی یا اندیشه مقلدانه یا حفظ سنت در نمی آید. حضور حقیقت همیشه تازه است. زیرا حقیقت همیشه ظهور وجود (خدا) است.

وضعیت دانشگاه های ما به وجود (حقیقت) وضعیت فراموشی، نسیان و کرختی است. زیرا فکر دانشگاهی به وجود (حقیقت) نظر ندارد. توجه اش معطوف به حقیقت وجود نیست. دانشگاه ایرانی نسبت به حق�

تاریخ ارسال: شنبه 7 تیر 1393 ساعت 15:29 | نویسنده: بهروز | چاپ مطلب
نظرات (2)
شنبه 24 خرداد 1393 13:06
شهین قاسمی
امتیاز: 1 1
لینک نظر
در مورد قسمت اول صحبتتون که ما چرا به مسائل جامعه ی خودمون نمیپردازیم و همه ش دنبال مباحث مطرح در غرب هستیم، من یکبار همین سوال را از دکتر زارعی متین (دانشگاه تهران) پرسیدم و ایشان در پاسخ فرمودند که : (درست است که مسائل مبتلا به جامعه ی ما نیستند) ولی به شدت در حال حرکت به این سمت هستیم.
شاید آن پیش فرضی که "جهان سوم دنباله رو جهان اول است" در برخی از اساتید ما هم تثبیت شده باشد؛ نمیخواهم در این مورد قضاوت کنم که این پیش فرض درست است یا خیر و یا در چه مواردی میتواند درست باشد، ولی شاید توصیف گر خوبی برای برخی اذهان باشد که نشان دهنده ی "علت" مسئله باشد!
سه‌شنبه 25 شهریور 1393 19:30
بهروز رضایی منش
امتیاز: 0 0
لینک نظر
هر رفتاری خواه در سطح فردی و خواه در سطوح بالاتر اجتماعی ، علت دارد و دلیل ندارد.
من بر اساس اعتقادی که به نظریه رابطه ی قدرت و معرفت میشل فوکو دارم بزرگترین عامل را در خواست قدرت (و قدرتمندان) می بینم. بقیه ی علل تابع و معلول این عامل می دانم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد