X
تبلیغات
رایتل

روشهای ایرانی (بهروز رضایی منش)

استادیار گروه مدیریت دولتی دانشگاه علامه طباطبایی

تلخیص فصلهای یک و دو پارادایم های جامعه شناسی و تجزیه و تحلیل سازمانی

 

 گیبسون بورل و گرت مورگان، "پارادایم های جامعه شناسی و تجزیه و تحلیل سازمانی"،

 ترجمۀ محمدتقی نورورزی، (1383)، تهران، سمت)


گرت مورگان: اندیشمند مطرح در رشته مدیریت و نویسندۀ کتاب استعاره های سازمانی

گیبسون بورل: اندیشمند مطرح رشته جامعه شناسی

کتاب یک مقدمه، 3 بخش و 12 فصل را در بر می گیرد.

هدف کتاب: رفع ابهامات اصلی موجود در علوم اجتماعی و ارایه راه کارهایی برای مقابله با آنها. 

مقدمه: 

طرح اصلی کتاب مرکب از دو بعد 1-بعد فلسفی 2-بعد جامعه شناختی است.

هر بعدی بمثابۀ یک پیوستار عمل می کند. 

1-بعد فلسفی مدل : دو سمت پیوستار بعد فلسفی عینی گرایی و ذهنی گرایی نام دارد.

           عینی گرایی  ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  ذهنی گرایی

2- بعد جامعه شناختی مدل : دو سمت پیوستار بعد جامعه شناختی نظم گرایی و تغییرایی [بنیادین] نام دارد.

           نظم گرایی ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  تغییرگرایی

براساس این طرح هر نظریه سازمانی شامل مجموعه ای از پیش فرض ها می باشد. 

کتاب می کوشد بر اساس پیش فرض های فلسفی و پیش فرض های جامعه شناختی مدلی ماتریسی متشکل از چهار پارادایم 1-کارکردگرایی 2-ساختار گرایی 3-انسان گرایی 4-تفسیر گرایی ارایه می دهد که به کمک آن می توان نظریه های سازمان را تجزیه و تحلیل (آنالیز) کرد. تمام نظریه های سازمان بر فلسفه ای از علم و نظریه ای از جامعه شناختی استوار است.

 

بخش اول: 3 فصل

فصل (1): پیش فرضهای مربوط به ماهیت علوم اجتماعی  بعد اول  در یک پیوستار ذهنی  عینی

فصل (2): پیش فرضهای مربوط به ماهیت جامعه  بعد دوم در یک پیوستار نظم دهی  تغییر بنیادی خلاصه می کنند. نکته مهم برای اینکه نظریه پرداز بتواند آرا و نظریه های بدیل را درک کند آن است که از پیش فرضهایی که دیدگاه خودش بر آنها مبتنی است آگاهی کامل داشته باشد. برای حصول این آگاهی لازم است وی با پارادایم هایی که متعلق به خودش نیست آشنا شود.

فصل (3): دو پیوستار فوق درقالب یک ماتریس / چهارچوب تحلیلی خود را معرفی می کنند. در این چهارچوب 4 پارادایم کارکردگرایی، تفسیری، انسان گرایی بنیادی و ساختارگرایی بنیادی معرفی میشوند. این پارادایم ها ریشه در دیدگاه های مانعة الجمع جهان اجتماعی دارند، هر پارادایم ماهیت خاص خود را دارد و تحلیل هایی را ارائه می دهد که در تقابل بنیادی با نظریه ها و دیدگاه های ارائه شده در پارادایم های دیگر است.

ادعا می کنند که چهارچوب تحلیلی به دست آمده به قدری قوی است که نه تنها در حوزه تحلیل سازمان بلکه در حوزه های دیگر مطالعاتی علوم اجتماعی کاربرد دارد. از طرح خود به منزله وسیله ای اکتشافی و نه مجموعه ای از تعاریف غیرمنعطف دفاع می کنند.

بخش دوم: 8 فصل

فصل های 4 و 6 و 8 و 10 :  توضیح پاردایم های مزبور در قلمروی جامعه شناختی

فصل های 5 و 7 و 9 و 11 : معرفی صاحبنظران سازمانی معروف درهر پارادایم و نظریات سازمانی متناظر با نظریات جامعه شناسی

چهارچوب تحلیلی خود را به عرصه عمل درآورند. با هریک از پارادایم ها مطابق چهارچوب مرجع مشخص خود آن برخورد کرده و هیچ تلاشی برای نقد و ارزیابی آن از دیدگاهی خارج از پارادایم انجام نمی دهند. آنچه درصدد آن هستند این است که دیدگاهی که پارادایم را توصیف می کند توسعه داده بعضی از مضامین آن را در زمینه تحلیل اجتماعی گسترش دهند.

 

بخش سوم: فصل نتیجه گیری

مسیرهای آینده نظریه و تحقیق در زمینه تحلیل سازمانی بیان شده است.

فصل اول

پیش فرض هایی درباره ماهیت علوم اجتماعی

 

ادعای محوری ما این است که «تمام نظریه های سازمان برفلسفه ای از علم و نظریه ای از جامعه مبتنی است.»  در این فصل بعد اول بررسی می شود یعنی برخی از پیش فرض های فلسفی که مبنای رهیافتهای مختلف علوم اجتماعی هستند:   هستی شناسی  معرفت شناسی، ماهیت انسان و روش شناسی

دسته اول هستی شناسی: به بررسی جوهره پدیده هایی می پردازد که محقق درصدد تحقیق درباره آن است. برای مثال آیا «واقعیت چیزی است در جهان که وجود خارجی آن» مسلم است یا اینکه ساخته و پرداخته ذهن انسانی است.

دسته دوم مرتبط با دسته اول: ماهیت معرفت شناختی دارد و با زمینه های دانش و اینکه چگونه انسان می تواند به درک جهان پرداخته، حاصل آن را به صورت دانش به هم نوعان خود منتقل کند مربوط می شود. برای مثال، بتوان ماهیت دانش را به عنوان چیزی خشک، واقعی و قابل انتقال در شکل ملموس تعریف و مبحث کرد، یا اینکه دانش را دارای ماهیتی نرمتر، ذهنی، معنوی یا حتی فوق طبیعی دانست که بر تجربه و بینشهای منحصر به فرد و اساسا مشخص مبتنی است.

دسته سوم پیش فرض هایی است که به ماهیت انسانی و بخصوص با رابطه بین انسان ها در محیط زیستیشان مربوط می شود. دو دیدگاه افراطی جبرگرایی و اختیارگرایی بر مبنای این نظریه است.

جبرگرایی: موجودات انسانی و تجربیاتشان محصول محیط هستند، انسان ها از طریق :.8*رایط خارجی خود شرطی می شوند.

اختیارگرایی: اختیار و اراده نقش محوری را به خود اختصاص می دهد و انسان به منزله خالق محیط خود مطرح می شود. پیش فرض های بسیاری از دانشمندان اجتماعی در فاصله بین این دو قرار می گیرد.

هستی شناسی ها، معرفت شناسی ها و مدلهای متفاوتی که درباره ماهیت انسان ارائه می شود احتمالا دانشمندان اجتماعی را به روش شناسی های متفاوتی سوق می دهد. برای مثال این امکان وجود دارد که نوعی از روش شناسی ها را در تحقیقات علوم اجتماعی مشخص کرد که با جهان اجتماعی همانند جهان طبیعی برخورد می کند و آن را پدیده ای خشک، واقعی و مستقل از انسان درنظرمی گیرد. در مقابل روش شناسی هایی  نیز وجود دارند که برای جهان اجتماعی کیفیتی نرم تر، انسانی ترو ذهنی قائل اند.

با ارائه مختصر نظریه های هستی شناسی معرفت شناسی، انسانی و روش شناتسی که بیانگر رهیافت های مختلف به علوم اجتماعی است کوشیده ایم دو دیدگاه کلی را که تا حدی در دو سوی یک قطب قرار دارند به شما نشان دهیم.


 

بعد ذهنی  عینی

       رهیافت عینی گرا به علوم اجتماعی                                       رهیافت ذهنی گرا به علوم اجتماعی

 

                   واقع گرایی                             هستی شناسی                               نام انگاریhttps://docs.google.com/drawings/d/sN8dKA3FXyDgs7MO_zdICeA/image?w=3&h=1&rev=1&ac=1https://docs.google.com/drawings/d/s5qr1TQwXQP0WjH9X_KEb1w/image?w=3&h=1&rev=1&ac=1

 

                   اثبات گرایی                           معرفت شناسی                              غیراثبات گراییhttps://docs.google.com/drawings/d/s2YjgnOJrPaXJjdiedey32w/image?w=3&h=1&rev=1&ac=1https://docs.google.com/drawings/d/sQqssPt37CSemkFmCzr9sQg/image?w=3&h=1&rev=1&ac=1

 

                   جبرگرایی                                ماهیت انسانی                                اختیار گرایی      https://docs.google.com/drawings/d/s8e72ad1ZF-bNWa66ID-A0Q/image?w=3&h=1&rev=1&ac=1https://docs.google.com/drawings/d/s7d2ktCG0FDuOgmpkUKccpg/image?w=3&h=1&rev=1&ac=1

         

                  قانون بنیاد                                روش شناسی                                   ایده نگارhttps://docs.google.com/drawings/d/sdhzDC7QPW5KxN2FyfnZ8LA/image?w=3&h=1&rev=1&ac=1https://docs.google.com/drawings/d/s5wTWKctLQoAnMoKnTmxjfw/image?w=3&h=1&rev=1&ac=1

 

نمودار 1-1 (طرحی برای تحلیل پیش فرض های علوم اجتماعی)

 

نام انگاری  واقع گرایی  بحث هستی شناختی

موضوع نام انگاران این پیش فرض است که جهان اجتماعی خارج از شناخت انسان چیزی نیست مگر نامها ، مفاهیم و عناوینی که به منظور ساختار دادن به واقعیت به کارمی روند، نام انگار وجود یک ساختارواقعی را برای جهان به گونه ای که این مفاهیم برای توصیف آنها به کار رود قبول ندارد.

در مقابل دیدگاه واقع گرایی معتقد است که جهان اجتماعی خارج از شناخت انسان جهانی واقعی است که از ساختارهای خشک، ملموس و نسبتا تغییرناپذیر تشکیل شده است. جهان اجتماعی چیزی نیست که انسان خالق آن باشد  بلکه خارج از دنیای فردی وجود دارد، از نظر هستی شناسی این جهان از وجود فرد فرد انسان ها و خودآگاهی آنها وجود داشته است.

 

غیراثبات گرایی  اثبات گرایی: بحث معرفت شناسی

اثبات گرایی به معرفت شناسی هایی اشاره دارد که تلاش می کنند از طریق کاوش و روابط علی اجزای تشکیل دهنده رویدادهای جهان اجتماعی به تبیین و پیش بینی آنها بپردازند. معرفت شناسی اثبات گرا اصولا بر رهیافت های سنتی که بر علوم طبیعی سایه افکنده است مبتنی است.

به عقیده غیراثبات گرایان، جهان اجتماعی اصولا ماهیتی نسبی دارد و فقط می توان از نظر افرادی که مستقیما در فعالیت های مورد مطالعه درگیرند به شناخت آن مبادرت کرد. بر پایه این نظر علوم اجتماعی را باید اصولا به صورت یک داد و ستد ذهنی دید تا عینی.

 

اختیارگرایی  جبرگرایی: «بحث ماهیت انسانی»

موضوع محوری در این بحث این است که در هر نظریه اجتماعی  علمی معین چه مدلی از انسان منعکس است. دریک طرف می توان دیدگاه جبرگرایی را یافت که انسان و فعالیت های او را کاملا تعیین شده از ناحیه موقعیت یا محیط انسان می داند. در طرف دیگر دیدگاه اختیارگرایی قرار دارد که انسان را کاملا مستقل و موجودی مختار می بیند.

 

نظریه ایده نگاری  قانون بنیادی: بحث روش شناسی

رهیافت ایده انگاری در علوم اجتماعی مبتنی بر این دیدگاه است که انسان فقط از طریق کسب دانش دست او درباره موضوع مورد تحقیق خود می تواند جهان اجتماعی را درک کند. بنباراین رهیافت بر نزدیک شدن انسان به موضوع خود و کشف سابقه تفصیلی  و تاریخچه حیات آن تأکید می کند و براین نکته تأکید می کند که انسان باید اجازه دهد موضوع او ماهیت و ویژگی های خود را در خلال فرایند تحقیق نمایان سازد.

رهیافت قانون بنیاد درعلوم اجتماعی براهیمت مبتنی کردن تحقیق بر روش و فن علمی نظام مند تأکید می کند. این رهیافت با ساختن آزمون های علمی و استفاده از فنون کمی برای تحلیل داده ها سروکار دارد. بررسی ها، پرسشنامه ها، آزمون های شخصیت در زمره وسایلی هستند که این روش شناسی از آنها استفاده می کند.

 

تحلیل پیش فرض های مرتبط با ماهیت علوم اجتماعی:

اثبات گرایی جامعه شناختی: حد نهایی عینی مدل

ایدئالیم آلمانی: حد نهایی ذهنی مدل

تعامل زیادی به خصوص در سطح فلسفی  اجتماعی بین این دو سنت وجود داشته است. بر اثر این تعامل دیدگاه هایی میانی هر یک با ترکیب پیش فرض های خاص خود درباره ماهیت علوم اجتماعی پدیدار شده اند. ما این طرح را در اینجا به منزله اولین بعد اصلی طرح نظری خود برای تحلیل نظریه به طوراعم و نظریه سازمان به طور اخص ارائه می دهیم. به جهت سهولت در بحث ها  معمولا از آن به بعد «ذهنی  عینی» تعبیر می کنیم که این دو عنوان توصیفی احتمالا می توانند نقاط مشترک بین مباحث تحلیلی چهارگانه را پوشش دهند.
























فصل دوم

پیش فرض هایی درباره ماهیت جامعه

 

در بیست سال اخیر یا قریب به آن، برخی جامعه شناسان کوشیده اند تفاوتهایی را که مکاتب فکری مختلف از هم متمایز می کند و نیز پیشفرض هایی فراجامعه شناختی ای را که آنها منعکس می کنند، مشخص کنند.

 

بحث نظم - تضاد

برای نمونه، دارندورف (1959) و لاک وود (1956) درصدد برآمده اند بین آن دسته از رهیافتهای جامعه شناسی که بر تبیین ماهیت نظم و تعادل اجتماعی تمرکز داشته اند از یکسو و رهیافتهایی که به مسائل تغییر، تضاد و اجبار توجه داشتند از سوی دیگر، تمایز قائل شوند. این تمایز توجه زیاید را به خود جلب کرده و به بحث نظم  تضاد معروف شده است.

کار دارندورف با شیوه ذیل موضوعهای متضاد را در مقابل هم قرار می دهد:

نظریه تلفیق درباره جامعه، بر تعدادی از انواع پیشفرض های زیر مبتنی شده است:

هر جامعه ساختاری نسبتا مستمر و ثابت از عناصر است.

هر جامعه ساختاری کاملا منسجم است.

هر عنصر در جامعه کارکری دارد، یعنی سهمی را دربقای جامعه به منزله یک سیستم ایفا می کند.

هر ساختاری اجتماعی کارکردگرا بر توافق اعضای آن جامعه برارزشها مبتنی می باشد.

نظریه اجبار درجامعه نیز قابل تقلیل به تعداد معدودی از اصول اعتقادی است:

هر جامعه در هر لحظه در معرض فرایندهای تغییر است؛ تغییر اجتماعی پدیده ای رایج است.

هر جامعه درهر لحظه عدم توافق و تضاد را ازخود بروز می دهد؛ تضاد اجتماعی پدیده ای فراگیر است.

هر جامعه بر مجبور شدن بعضی از اعضایش به وسیله اعضای دیگر مبتنی است.

جهت سهولت بررسی، صفات متضادی را که در طرح دارندورف برای تمایز رهیافتها به مطالعه جامعه مطرح شده است می توان به صورت مجموعه ای در قالب جدول ذیل گردآوری کرد.


https://docs.google.com/drawings/d/sD3EyNFknuEp0cMS1twxQBw/image?w=1&h=1&rev=1&ac=1

            دیدگاه «نظم» یا «تلفیق گرا»                                دیدگاه «تضاد» یا «اجبار»

           درباره جامعه تأکید می کند بر:                            درباره جامعه تأکید می کند بر:https://docs.google.com/drawings/d/sxrwUsIM1iXiNHQKTp9Sk1w/image?w=1&h=1&rev=1&ac=1

                     ثبات                                                              تغییر

                     تلفیق                                                              تضاد

                   هماهنگی کارکردی                                            گسستگی

                   توافق                                                             اجبار


https://docs.google.com/drawings/d/soZtSU8iW7tAIsBeAyRPv_A/image?w=1&h=1&rev=1&ac=1

جدول 1-2 (دو نظریه درباره جامعه: نظم و تضاد)

 

بدون شک کار دارندورف از جهت معرفی تعدادی از خطوط مهم فکری که بین نظم و نظریه پردازان تضاد تمایز ایجاد میکند بسیار سودمند است ولی همچنان که از بحث فوق روشن خواهد شد، در بسیاری از موارد، تمایز ایجاد شده بین این دو فرانظریه به اندازه کای زیاد نیست.

 

«نظم دهی» و «تغییر بنیادی»

پیشنهاد ما این است که این دو باید با مفاهیم نظم دهی و تغییر بنیادی که موضوعاتی محوری هستند جایگزین گردند.

جامعه شناسی نظم دهی در تحلیل ما برای اشاره به نوشته های نظریه پردازانی به کار می رود که علاقه مندند جامعه را با واژگانی که بر وحدت و انسجام اساسی جامعه تأکید می کنند، تبیین نمایند. این نوع  جامعه شناسی اصولا به ضرورت نظم دهی امور انسانی علاقه مند است؛ سؤالهای اساسی که اینگونه جامعه شناسی مطرح می کند بر این نیاز استوار است که چرا جامعه به منزله یک هستی واحد تلقی می شود و می کوشد به تبیین این نکته بپردازد که چرا جامعه تمایل دارد کلیت خود را حفظ کند و از هم فرونپاشد.

جامعه شناسی تغییر بنیادی در تقابلی شدید با جامعه شناسی نظم دهی قرار می گیرد، از این جهت که توجه اصلی آن یافتن تبیین هایی برای تغییر بنیاد، تضاد ساختاری ریشه دار، شیوه های سلطه و تناقضهای ساختاری است که نظریه پردازان این جامعه شناسی آنها را ویژگیهای جامعه امروزی می دانند. این جامعه شناسی اصولا معتقد است که انسان باید خود را از ساختارهایی که مانع و محدودیتی علیه پیشرفت او محسوب می شود، رها سازد. مسائل اصلی این جامعه شناسی بر محرومیت انسان در هر دو بعد مادی و معنوی تأکید می کند.

 

جامعه شناسی نظم دهی توجه دارد به :                          جامعه شنای تغییر بنیادی توجه دارد به: https://docs.google.com/drawings/d/spoJEntNa8s3qb4QT00Jarw/image?w=1&h=1&rev=1&ac=1


https://docs.google.com/drawings/d/sMvqHwukkfIH0dWB_uZWS7A/image?w=1&h=1&rev=1&ac=1

          الف ) وضع موجود                                                     الف) تغییر بنیادی

          ب) نظم دهی اجتماعی                                               ب) تضاد ساختاری

          ج) همرأیی                                                              ج) شیوه های سلطه

          د) انسجام و همبستگی اجتماع                                       د) تناقض

          ه) وحدت                                                                 ه) رهاسازی

          و) ارضای نیاز                                                            و) محرومیت

         ز) فعلیت                                                                  ز) امکان

          https://docs.google.com/drawings/d/s0jtJP0HKbkHSRpQORAQWtw/image?w=1&h=1&rev=1&ac=1

جدول 2-2 (بعد نظم دهی  تغییر بنیادی)

 

در این کتاب ما تمایز نظم دهی  تغییر بنیادی را به منزله دومین بعد اصلی طرح خود برای تحلیل نظریه های اجتماعی پیشنهاد می کنیم. در کنار بعد ذهنی  عینی که در فصل قبل آمد، این بعد را هم به منزله ابزاری قوی در جهت تشخیص و تحلیل پیشفرض های نظریه های اجتماعی در معنای عامش ارائه می کنیم.

معتقدیم که اینها، دو دید تفسیر کاملا متفاوتی را از ماهیت جامعه ارائه میدهند و دو چهارچوب مرجع کاملا متفاوتی را عرضه می کنند.

تاریخ ارسال: دوشنبه 17 آذر 1393 ساعت 19:00 | نویسنده: بهروز | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد