روشهای ایرانی (بهروز رضایی منش)

استادیار گروه مدیریت دولتی دانشگاه علامه طباطبایی

 

فصل چهارم : دین و عاطفه

 

عاطفه‌گرایان استدلال می‌کنند که دین به کنجکاوی عقلی، جستجوی تسلط مادی و یا به استقلال خودسرانه بیطرفانه ربطی ندارد. باورداشت های مذهبی از حالات عاطفی ذهن سرچشمه می گیرد.

"مالینوفسکی" به پیروی از"دورکیم " دین و جادو را به قلمرو امور مقدس و متمایز از امور نامقدس متعلق می‌داند. عقل‌ گرایان انسانهای ابتدائی را به گونه‌ای مقبول نشان می‌دهند و از جنبه‌ عاطفی نیز می‌گذرند. یکی از برجسته‌ترین نظریه‌پردازان عاطفه‌گرا "مارت" است. او از نظرهای تایلر و فریزر در کتاب خود «در آستانة دین» به این خاطر که ذهن انسانهای اولیه را بسیار عقلانی و غیرعاطفی در نظر می‌گیرند انتقاد کرد. بنظر او دین و جادو نه محصول خرد، بلکه محصول حالات عاطفی ذهن اند. بنظر او مناسک مذهبی ناشی از باورداشت و اندشیه نیست بلکه مستقیما از عواطف سرچشمه می گیرد. زیرا عواطف کنش را برمی انگیزانند. او جاندارانگاری را جزء صورت های بعدی مذهب می داند. او دین و جادو را محصول عاطفه می داند.

به نظر مالینوفسکی هم دین و هم جادو اساسا خصلتی تخلیه ‌کننده دارند. این دو، ریشه در همان فشار و تنشهای عاطفی دارند که دین و جادو می‌بایست انسانها را از شر آنها رها سازد. مالینوفسکی می‌گوید: ریشه دین در ضرورتهای زندگی بشر و فشارها و تنشهای زندگی و ضرورت رویارویی با مشکلات سرسام آور و حوادث حیرت برانگیز است. دین هم اعتقاد به مشیت الهی و هم اعتقاد به جاودانگی را در بر می‌گیرد. اعتقاد به مشیت الهی شامل اعتقاد به وجود قدرتهایی است که دلسوز انسانهایند و می‌توانند آنها را در زندگی یاری کنند. اعتقاد به جاودانگی نیز برای استواری ذهنی انسانها و بقای ثبات اجتماعی گریزناپذیر است. مهمترین تنش عاطفی حاکم بر مناسک دینی واقعیت مرگ است. مراسم سوگواری و نقش آن در تخلیه فشارها بصورت جمعی و همگانی است که مارت بعد جمعی بودن نادیده گرفته بود.

در مورد جادو تنش نسبت به نتیجه فعالیت است که برای فرد مبهم است و فرد را به جادو وا می دارد. «هرگاه انسان در تعقیب هدف های علمی دچار سرخوردگی شود اضطراب ها، هراس ها و امیدهایشان تنشی در اندام شان پدید می آورد که ان ها را به نوعی فعالیت وا می دارد». نوعی کنش جانشین که نمایشی از نتیجه دلخواه فرد است. جادو این نمایش خودجوش از نتیجه دلخواه در یک بن بست علمی است. چون تنش را کم می کند فرد فکر می کند واقعا تاثیر دارد. با این تاثیرات برخی از جادوها بصورت اجتماعی تکرار می شود. او کارکردگرا است، سنت مشاهده مشارکت آمیز را برای مطالعه بنا نهاد. تفکر کارکردگرایی نیز دارد البته بعد عاطفه گرایی او قوی تر است.

"فروید" چهار مرحلة تحول را از کودکی تا بزرگسالی ذکر نموده و نظریه‌هایی دربارة دین و جادو با وجود ویژگیهای منحصر به فردشان بر مقولة عاطفه‌گرایانه ارائه نمود. سه جنبه از کار فروید در این زمینه مطرح است: یکی نظریه جادو، نظریه کلی درباره دین، و سوم نظریه خاص فروید درباره خاستگاه دین در توتمیسم و تکامل بعدی آن. مراحل پیشنهادی فروید عبارتند از: خودانگیختگی جنسی(کشش های فرد جهت ندارد و لذت را در بدن و کارهایی بدنی می جوید)، خودشیفتگی(کشش ها به سمت خود جهت یافته اند)، هدف گزینی(هدفی بیرونی به کشش ها جهت می دهد که پدر و مادرند و اغلب کشش به والد جنس مخالف است)، و بلوغ(خود را با واقعیت ها خارج تطبیق می دهد و محدودیت های تحمیل شده بر آرزوهای خود را می پذیرد). فروید بر این باور است که خدا در نهایت امر یک پدر تعالی یافته است.

فروید مطابق مراحل بلوغ سه مرحله جادویی ، مذهبی و علمی را پیش می کشد. فروید جادو را مشابه مرحله خودشیفتگی و توسل به اندیشه به جای کنش می داند. جادوگر و فرد خودشیفته هردو به تفنن و تخیل مشغولند.

در مرحله مذهبی، تحول بشری با هدف گزینی همراه است. انسان برای مقابله با محدودیت ها و محرومیت های تحمیل شده بر او سعی می کند با طبیعت مانند یک انسان رفتار کند. کم کم خدایانی مستقل از طبیعت ایجاد می شوند تا این محرومیت ها را رفع کنند.

فروید دین را براساس فرآیند روان شناختی تبیین می کند و دین را یک توهم می داند.

فروید عملکرد جادویی را نشانگر مرحله اولیه تحول نوع بشر می داند که با روش خیالی و غیرواقع بینانه مسائل را حل می کند. نوعی اعتقاد به توانایی همه جانبه اندیشه بشمار می رود.

یونگ که در آغاز، ادعای فروید را که دین یک توهّم تسلی‌بخش است، پذیرفته بود به تدریج به این باور رسید که دین نوعی حقیقت روانشناختی است. او به این باور رسید که دین برای فرد هم ارزش مثبت دارد. یونگ بخاطر مفهوم "لیبیدو" به عنوان کشش اساسا ‌جنسی با نظریه فروید مخالفت کرد. برای دین خصلتی روان درمانگرانه قائل شد زیرا بوجود انسان معنا بخشیده و راهی برای تطبیق با آینده به انسان پینشهاد می دهد. او نما ها را چندبعدی میداند و محصول ناخودآگاه. او نمادگرایی را کوشش ناخودآگاه ذهن جهت نشان دادن راه های فردی برای غلبه بر مسائل شخصی می داند.  به گفته او "ناخودآگاه" که به نظر فروید چیزی فراتر از آرزوها، اندیشه‌ها و تجربه‌های سرگرفته است، به دو بخش تقسیم می‌شود یکی ناخودآگاه شخصی که شامل چیزهای فراموش شده در زندگی ادراکهای ناهشیار و هرنوع مضمون روحی ناسازگار با رویکردهای ناخودآگاه است، و دیگری ناخودآگاه جمعی که چیزهایی را که محدود به فرد نیستند دربر می‌گیرد. این دو مجموعة روحی به نظر یونگ جهانی و مشترک درمیان همه نوع بشر است. و بر مبنای آن است که راه حل های مذهبی مطرح می شود. وقتی عناصر ناخودآگاه جمعی در خودآگاه پدیدار می شود فرد آن را مرموز می بیند و ناشی از بیرون.

 

دیدگاه نو فروید گرایی:

صورت های تعدیل یافته و کم تر قوم مدارانه از نظریه فروید است."اسپیرو" بر این باور است که امکان

 

طرح تعیین جامع واحدی از این نوع کارکرد امکان ناپذیر است، زیرا دین پدیده ‌ای پیچیده و متنوع است. از همین رو، باید تبیینهای جداگانه‌ای را برای جنبه‌های گوناگون آن به دست آورد.

او از تضاد باورداشت ها و عملکردها حرف می زند. برای علت وجود باورها به نوعی فرآیند روانشناختی قائل است. صرف نیاز کارکردی جامعه به این باورها را نیز کامل نمی داند. او ریشه این باورها را در خانواده می داند که بر این اساس گوناگونی میان فرهنگی را نیز می توان تبیین کرد. اگر تجارب دوران کودکی متفاوت باشند باید انتظار داشته باشیم باورداشت ها نیز متفاوت باشند. او برای شناخت عملکردهای دینی سراغ انگیزه ها می رود که عامل درگیر شدن انسان در کنش اند. بر اساس سه میل شناختی، میل مادی و میل نمایشی سه کارکرد برای دینی قائل است: کارکرد تنظیم کنند، تطبیق دهنده و تلفیق کننده. سرچشمه همه این امیال و انگیزه های اجتماعی است که از نظر اسپنسر خانواده آن را ایجاد می کند.

 

تاریخ ارسال: جمعه 9 خرداد 1393 ساعت 19:48 | نویسنده: بهروز | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد